غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
404
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نزد امير ابراهيم جابوق كه در آنوقت به حكم حضرت پادشاهى بابر ميرزا حاكم بلخ بود فرستاده پيغام فرمود كه مناسب آنست كه قبل از آنكه لشگر محمد زمان ميرزا مجتمع گردند بفيصل مهم آن حضرت پردازيم و امير ابراهيم از بلخ بيرون آمده امين بيك بوى پيوست و آن دو امير باتفاق يكديگر بر سر شاهزاده رفته بين الجانبين حربى صعب دست داد و در اثناء كرو فراسب ميرزا محمد زمان بسر درآمده در آن حين امير ابراهيم جابوق بسر وقتش رسيد و آن حضرت را دستگير گردانيد اما مراسم تعظيم و احترام بجاى آورده مخدومزاده را مصحوب خويش ببلخ برد و از آنجا روى توجه بكابل آورد و حضرت پادشاهى محمد بابر ميرزا از غايت مكارم اخلاق و محاسن اعراق و كرم جبلى و عاطفت ذاتى در غايت شفقت و مرحمت با محمد زمان ميرزا ملاقات فرمود و جريمه او را نابوده تصور نمود و ابواب انعام و احسان بر روى روزگارش گشوده اسباب سلطنت عنايت فرمود نظم پادشاه كريم بندهنواز * خسرو جرمبخش عفو طراز از سر جرم خويش و بيگانه * بگذرد ز آنكه هست فرزانه صد خطا بيند ار ز خيل و حشم * كندش عفو از كمال كرم پادشاه عاليشان بعد از تاكيد قواعد عهد و پيمان زمام ايالت بلخ و توابع را در قبضه اقتدارش نهاد و چون سه چهار ماه آن حضرت را در كابل نگاه داشت كريمهء از مخدرات سراپردهء پادشاهى را نامزدش كرده راضى و شاكر و مباهى و مفتخر ببلخ فرستاد و بىشايبهء سخنورى و غايلهء مدحگسترى آنچه غايت كرم و رافت و نهايت اشفاق و مكرمت تواند بود از آن پادشاه اسلامپناه نسبت به آن شاهزادهء عاليجاه ظهور نمود وصيت اين لطف و احسان و آوازهء اين عفو و امتنان در اطراف و اقطار جهان اشتهار يافته هركس زبان بتحصين و آفرين پادشاه عاطفت امين گشود رباعى ايلطف تو سرمايهء انواع فرح * مخبر ز دعايت آيت رب اشرح گوئى كه بود ذات تو در عالم كون * مقصود خطاب فاعف عنهم واصفح و الى يومنا هذا كه تاريخ هجرى به ماه ذى قعده سنهء تسع و عشرين و تسعمائه رسيده محمد زمان ميرزا در آن مملكت بامر حكومت اشتغال دارد و گاهى ايلچيان نزد حكام خراسان فرستاده نسبت بايستادگان پايهء سرير خلافت مصير اعلى حضرت پادشاه دينپناه لوازم اخلاص و نياز بجاى مىآورد و رجاء واثق و وثوق صادق آنكه آن مخدومزاده صاحب سعادت در سايهء دولت و معدلت آفتاب اوج پادشاهى خلد اللّه تعالى سبحانه ملكه و سلطانه باعلى مدارج اقبال شتابد و فروغ انوار جاه و جلال از مطلع عنايت نواب كامياب شاهنشاهى بر وجنات احوالش تابد رباعى آن اختر نورگستر اوج اميد * شايستهء افسر و سرير جمشيد خواهم كه بظل دولت شاه جهان * بر مسند اقبال بماند جاويد و چون بمرافقت رفيق توفيق قلم صاحب تحقيق جواهر اخبار غرايب آثار اولاد صاحبقران كامكار امير تيمور گوركان را تا اين غايت در سلك عبارت كشيد و از رشحات چشمهء حياتبخش دوات رطب اللسان گشته عنان بيان تحرير بدايع وقايع ايام دولت ابد پيوند شاهى معطوف گردانيد اميد آنكه بمساعدت